دعای مادر
از بایزید بسطامی، عارف بزرگ، پرسیدند: این مقام ارزشمند را چگونه یافتی؟ گفت: شبی مادر از من آب خواست.

نگریستم، آب در خانه نبود. کوزه برداشتم و به جوی رفتم که آب بیاورم. 

چون باز آمدم، مادر خوابش برده بود. پس با خویش گفتم: «اگر بیدارش کنم، خطاکار خواهم بود.» آن گاه ایستادم تا مگر بیدار شود.

هنگام بامداد، او از خواب برخاست، سر بر کرد و پرسید: چرا ایستاده ای؟!

قصه را برایش گفتم. او به نماز ایستاد و پس از به جای آوردن فریضه، دست به دعا برداشت و گفت: «خدایا! چنان که این پسر را بزرگ و عزیز داشتی، اندر میان خلق نیز او را عزیز و بزرگ گردان».

برگرفته از وبلاگ آقای یگانه

/ 2 نظر / 13 بازدید
فرشته

از زرتشت پرسیدند: زندگی خود را بر چند اصل استوار کردی؟ فرمود:بر چهار اصل. 1-دانستم کار مرا دیگری انجام نمی دهد،پس تلاش کردم. 2- داستم خدا مرا می بیند پس حیا کردم 3-دانستم رزق مرا به دیگری نمی دهد پس ارام شدم. 4-دانستم پایان کارم مرگ است پس مهیا شدم. سلام مهربون. به روزم ومنتظر باران نگاهت که ببارد بر ناگفته هایم .

غلامحسین یگانه

سلام و خسته نباشید خدمت شما . با کسب اجازه وبلاگ شما را به فهرست وبلگهای دین و زندگی اضافه می کنم.