آشنائی اجمالی با ابلیس

در مورد اینکه چرا خداوند موجودی را خلق کرده که آدمی را گمراه سازد، پاسخ های گوناگونی آورده شده است . . .

ابلیس ؛
از کلمه ی یونانی ( دیابلیس) لغویون عرب آن را از ماده ی "ابلاس" به معنی نومید کردن دانسته اند. ابلیس ، آن نام مهتر دیوان است که پس از نفخ روح در جسد ابوالبشر ، چون از سجده ی آدم سرباز زد ، مطرود گشت و او تا روز رستاخیز زنده باشد و جز بندگان مخلص را اغوا تواند کرد.

نظیر اهریمن دین زرتشت ، شیطان ، عزازیل ، خناس، بوخلاف، ابومره، بومره،شیخ نجدی،ابولبینی، دیو، مهتر، دیوان، پدر پریان، جمع ابالیس، ابالسه . ( دهخدا/ ج 1 / ص319)

ابلیس ؛ موجودی است از جنس جن و ذی شعور که در آغاز به فرشتگان الهی بود و به دلیل نافرمانی خداوند متعال، رانده شد و تا قیامت خواهد کوشید فرزندان آدم (ع) را گمراه کند.( المیزان / ج 8 / ص44)


برخی لغت شناسان ؛ "ابلیس "را واژه ی عربی دانسته اند بر وزن" افعیل "و از ریشه ی "بلس" به معنای یاس و نا امیدی .( المفردات / ص 60)
گفته اند که نام پیشین ابلیس ، "حارث" و به معنای زبان عبری" عزازیل ـ بزایین" و کنیه اش" ابومر" بوده است و چون از بارگاه الهی رانده شد" شیطان" نام گرفت . ( مجمع البحرین / ج 1 / صص 239 ـ 240)


مرحوم طبرسی از قول زجاج و دیگر نحویین نقل می کندکه ابلیس نامی عجمی است که معرب شده و غیر منصرف است .( مجمع البیان طبرسی )
برخی کلمه ابلیس را کلمه ای غیر عربی می دانند که میان مسلمانان رواج یافته است .( لسان العرب / ص 6 ـ 29 )

بعضی عقیده دارند که واژه ی" ابلیس" با "شیطان" مترادف است ولی" ابلیس" همان اسم خاص است و بر همان موجود رانده دلالت می کند و" شیطان" عام است و هم بر ابلیس دلالت دارد و هم بر غیر او.
در قرآن کریم هر گاه کلمه ی شیطان با" الف و لام" می آید ، مراد" ابلیس" است .( اعلام قرآن / صص 78ـ 79)0(تفسیر نمونه / صص 1 ـ 193)


ابلیس در قرآن ؛
این کلمه در قرآن 11 بار ذکر شده و شرح وضعیت وی را به تفصیل بیان داشته است . او در واقعه ی آفرینش آدم و دستور سجده به وی متمرد و عاصی معرفی شد و رانده درگاه الهی گردید و مستوجب لعن و دشمن آشکار نسل بشر خوانده می شود.

ابلیس ؛ خاندان و ذریه و گروه و لشکر دارد( کهف / 50 ؛ مجادله / 19 ؛ اسرا/64). از این روی ، او موجودی واقعی است ، نه خیال و پنداری و مراد از او نفس اماره ی انسان نیست .
ابلیس در قلم رو حاکمیت خداوند زندگی می کند و پیش از آفرینش انسان به عبادت مشغول بود و مقرب درگاه الهی به شمار می آید. وقتی که از فرمان الهی سرپیچید و بر اثر تکبر از سجده ی بر انسان خودداری کرد، از بارگاه الهی رانده شد.

قرآن کریم از یازده باری که از ابلیس یاد می کند، نه بار آن هنگامی است که از ماجرای رانده شدنش سخن می گوید : ( بقره/ 34 ؛ اعراف / 11 ؛ حجر / 31-32؛ اسرا/ 61؛ کهف /50 ؛ طه/ 116؛ سبا/20 ؛ ص / 74ـ 75)

چون ابلیس از درگاه خداوندی رانده شد ، سوگند یاد کرد که فرزندان آدم را گمراه کند( ص / 82)

با این حال تنها او می تواند وسوسه و انگیزه ی درونی بیافریند و گناه کاری و زشت کاری را از این گذر پدید آورد و سلطه ی بر انسان ندارد. او با بسیاری از فرزندان آدم ، آشکارا سخن گفته است ، امانتوانسته است آنان را به گمراهی بلغزاند از آن جمله : نوح (ع) و ابراهیم (ع) ( بحارالانوار/ ج 72/ ص 195؛ کشف الاسرار/ ج8 / ص 291).


ماهیت وجود شیطان
آن چنان که ازظاهر بلکه صریح آیات قرآن استفاده می شود وی جنی تبار ، آتشین آغاز بوده :" فسجدوا الاابلیس کان من الجن، ففسق عن امر ربه "( کهف / 50 )

"قال انا خیر منه خلقنی من نار و خلقته من طین" ( اعراف / 12)

چرا خداوندی موجودی را خلق کرده که آدمی را گمراه سازد، پاسخ های گوناگونی آورده شده است .

1. قرآن کریم شیطان را از جنس جن می داند و خداوند جن و انس را تنها برای عبادت آفریده است( ذاریات / 56) . از این رو شیطان نیز برای عبادت آفریده شده است و هیچ ناپاکی و نقصی در خلقت او نبوده است . حتی او بر اثر عبادت بسیار ، در شمار فرشتگان الهی درآمد. گواه براین حقیقت آن که قرآن می فرماید :" و ... به فرشتگان گفتیم به آدمی سجده کنید و همه سجده کردند الا ابلیس ..."(بقره / 34)


این آیه نشان می دهد که شیطان جزو فرشتگان بوده است. با این حال سجده نکرد و از فرمان الهی سرپیچی کرد.هم چنین از ماجرای سرپیچی شیطان برمی آید که او هم چون دیگر اجنه و نیز انسان دارای آزادی و اختیاراست و خود موجب گمراهی خویش شده است .( تفسیر نمونه / ج 1/ ص 193)


2. خداوند هیچ گاه شر مطلق نیافریده است . وجود نفسی همه موجودات خیر است(سجده / 7)
با این حال گاه موجودی با اضافه به موجودی دیگر منشا صدور شر می شود (گوهر مراد/ صص 5 ـ323)
شیطان نیز مخالف شر نبوده است . او در هنگام آفرینش آدم در آزمایش الهی قرار گرفت و از آن سربلند بیرون نیامد و راه شرارت درپیش گرفت.


3. برخی معتقدند که اگر شر و فساد و تعب و فقدان و نقص و ضعف در جهان نبود ، خیر و صمت و راحت و وجدان و کمال و قوت نیز مصداق نمی یافت و عقل انسان به این مفاهیم راه پیدا نمی کرد.(المیزان / 8 / ص 38)
بنابراین نظریه وجود شیطان از ارکان نظام جهان انسانی است وتنها آن گاه می توان وجود شیطان را شر پنداشت که از او پیروی شود، اما مخالفت و مبارزه با او خیر است و مایه ی رشد و تعالی می باشد.


4. انسان در هیچ یک از اعمال خویش مجبور نیست . خدا او را آزاد و مختار آفریده تا راه صواب ر ا از خطا بازشناسد و نیکی را از بدی تمایز دهد. اما او را به لطف خویش یاری داده و با فرستادن رسولان و نزول کتب و حکم عقل و فطرت ، حجت را بر او تمام کرده است.
از این رو است که به شیطان فرموده :" بی گمان تو بر بندگان من سلطه نخواهی یافت مگر کسانی از گمراهان که از تو پیروی کنند".(حجر / 42)
بنابراین، شیطان هر چند شراست یارای آن ندارد که انسان را به گناه وادارد(المبدا و المعاد/ ص 203)


علل دیگر ی نیز برای آفرینش شیطان می توان برشمرد:
1. وجود شیطان برای تکامل انسان ضروری است ؛ زیرا انسان از گذر مبارزه با او به مقامات والای بندگی و پرهیزکاری می رسد.( تفسیر نمونه / 1 / 194)


2. چون انسان ها مختار آفریده شده اند ؛ به هر روی ، برخی از آنان ـ شیطان موجود باشد یا نباشد ـ به گناه خواهند لغزید.

وجود شیطان تنها یکی از مصداق های آزمایش الهی است و مصادیق دیگری نیز برای آن می توان یافت ( دایره المعارف قرآن کریم / ج 1 / ص 571)
جمیل بن دراج می گوید : از امام صادق (ع) پرسیدم :" آیا ابلیس از جنس ملایکه بوده و آیا در آسمان امری از امور را به عهده داشته است".

امام فرمودند :" نه از ملایکه بوده و نه کاری را بر عهده داشته است . از جن بوده و با ملایکه می زیسته و فرشتگان او را از خود می پنداشته اند اما خداوند می دانسته که وی از جنس ملک نیست و چون فرمان سجده به آدم صادر شد آن دوگانگی از او بروز نمود". ( بحارالانوار / ج 11/ ص 319)

در حدیث آمده است :" پس از آن که خداوند ابلیس را به سجده ی آدمی امر کرد و او سر برتافت ، گفت : "پروردگارا مرا از سجده ی آدم معاف دار تا تو را عبادتی کنم که هیچ پیغمبر مرسل و هیچ ملک مقرب تو را آن گونه عبادت نکرده باشد". خداوند فرمود :" مرا به عبادت تو نیازی نباشد من می خواهم بدان سال که خود می خواهم عبادت شوم نه آن چنان که تو می خواهی" . چون از سجده ی به آدمی سرزد خداوند فرمود:" از بهشت بیرون شو که تو رانده ی درگاهی و تا قیامت مورد لعن من خواهی بود".

ابلیس گفت :" آیا با آن عدالت که تو داری ، پاداش عبادت من چه می شود".
فرمود : "بهشت خیر ولی پاداشت را در دنیا به تو می دهم ، اکنون بخواه آن چه می خواهی" .
وی اولین خواسته اش این بود که تا روز قیامت زنده بماند.
خداوند فرمود : "تا روز موعود مهلت داری" .
گفت :" مرا بر فرزندان آدم تسلط بخش".
فرمود :" چنین باشد".
گفت :" مرا در وجودشان به سان جریان خون در رگ هایشان نفوذ ده".
فرمود :" این نیز اجابت شد".
گفت : "خدایا نسل مرا دوچندان نسل آدم کن".
فرمود :" پذیرفتم".
گفت :" چنان باشم که آن ها را ببینم و آن ها مرا ببینند و به هر شکل که بخواهم ، درآیم".
فرمود :" این نیز پذیرفته شد".
گفت :" خداوندا ! از این هم زیادتم ده".
فرمود : "سینه ی آن ها جایگاه تو و فرزندانت ساختم".
گفت : "خدایا ! مرا بس است" .

و حال چنین شد به عزتت سوگند که همه آن ها را غفلت کنم جز بندگان خالصت را و از هر سوی بر آنان درآیم آن چنان که اکثر آن ها سپاس گزار و قدردان تو نباشند".

چون خداوند خواسته های ابلیس را به اجابت مقرون ساخت.
آدم (ع) گفت :" خداوندا ! ابلیس را بر فرزندانم مسلط ساختی و او را به سان خون در رگ هایشان جریان دادی ، اکنون به من و فرزندانم چه می دهی ؟".

فرمود :" برای تو فرزندانت چنین مقدر می دارم که هر گناه را یکی و هر حسنه و نیکی را ده برابر حساب کنم" .آدم (ع) گفت : "خداوندا ! بیشترم ده ! ".
فرمود : "مجال توبه را تا رسیدن جان به گلوگاه وسعت می دهم" .

آدم (ع) گفت : "پروردگارا لطف خویش را به ما فزون تر ساز".
فرمود :" می آموزم و باکی ندارم" .
آدم (ع) گفت : "همین مرا بس است".

زواره می گوید به امام صادق (ع) عرض کردم :" ابلیس در قبال چه عبادتی ، مستوجب این همه پاداش از جانب پروردگار شد".
فرمود : دو رکعت نماز در آسمان به جای آورد که چهار هزار سال به طول انجامید.( بحارالانوار / ج 18 /ص 148)


صفات شیطان ؛
واژه ی "شیطان" در معنای دورشده و تند خوست و مراد ؛ همان موجود نافرمان و تندخویی است که از رحمت خدا دور افتاد.( مفردات راغب/ ص 261)
او دارای شعور و مکلف و نامریی و فریب کار است . هر چند پیش از آفرینش آدمی ، شش هزار سال خدای را عبادت کرد و با ساعتی تکبر و نافرمانی ، آن را از میان برد.( نهج البلاغه / خطبه ی 192)

چون خداوند آدم را آفرید ، به فرشتگان فرمان داد بر او سجده کنند ، شیطان که در میان فرشتگان بود ، تکبر ورزید و سرباز زد و به همین روی کافر گشت .( بقره / 34 ؛ ص/74)

بدین سان ، تکبر و کفر ، نخستین صفات ناپسند شیطان است . خلقت انسان از آتش است و خلقت آدم از خاک. شیطان با قیاس آتش و خاک خود را برتر از آدم خواند و به تکبر لغزید.(اعراف / 12)

شیطان آدم را مایه ی خواری خویش پنداشت و سوگند یاد کرد تا از او و فرزندانش انتقام کشد .(ص / 82)
قرآن کریم از صفت بغض و کینه ی شیطان و تصمیم او بر انتقاد یاد می کند و فرموده است که او از پس و پیش و از چپ و راست در کمین آدمی زادگان است .( اعراف / 16و 17)

از صفات دیگر شیطان وسوسه گری است . او نعمت های مادی را به رخ آدمی می کشد و کالای خاکی را در پیش او می آراید و او را وسوسه می کند و فریب می دهد .( حجره / 39)

قرآن ، انسان را فرمان داده است که برای رهایی از وسوسه شیطان به خدای پناه آورد.( ناس / 1 ـ 5)
چون شیطان را از مقام قرب الهی می راندند ، از خداوند مهلت خواست که تا زنده بماند و تا روز قیامت فرزندان آدم را به وسوسه اندازد، خداوند نیز به وی مهلت داد. از این روی قرآن او را " مُنظَر " یعنی مهلت داده شده ، می خواند.


مهم ترین صفات شیطان بنا بر متون دین عبارتند از :


1. ابلیس ؛
ناامید و مایوس . چون شیطان را از درگاه الهی راندند، از رحمت خدا امید برید و از آن پس او را " ابلیس" خواندند.( مجمع البحرین / 1 / 240)


2. خناس ؛
پنهان کار. هر گاه آدمی خدا را یاد کند ، بی درنگ شیطان از او می گریزد و پنهان می شود و چون از خدا غفلت ورزد ، بازآید و در فریب او می کوشد.( المیزان / ج 20/ ص 397)
شاید احتمال دیگر آن باشد که شیطان با پنهان کاری سراغ آدمی می آید و باطل را می آراید و حق را می پوشاند.( تفسیرنمونه / ج 27 / ص 473)


3. رجیم ؛
شیطان که از رحمت خداو خیرات و نیز منازل ملا اعلی رانده شده است . ( مفردات راغب / 165و 190)
قرآن چند بار از ماجرای رانده شدن شیطان یاد کرده است .( نحل / 198،اعراف / 18،ص/ 77)


4. عدو مبین ؛
دشمن آشکار . دشمن شیطان با آدمی زادگان از مهم ترین صفات اوست .( یوسف / 5، اسرا . 53)
شیطان ، دشمن همیشگی انسان است و تنها آن گاه دست از دشمنی برمی دارد که به سختی شکست بخورد. چنان که از رسول خدا (ص) نقل شده است که فرمودند :" من به یاری خدا ، شیطان را تسلیم خویش کردم".( کنز العمال / ج 1/ ص 247)


5. مارد و مرید ؛
سرکش و ویرانگر . قرآن کریم ؛ این صفات را ناشی از خباثت شیطان می داند.( صافات / 7؛ نسا / 117) و از عصیان او در برابر خداوند یاد می کند .( مریم / 44)


6. صاغر ؛
پست و زبون. چون شیطان سرکشی کرد، عزت و کرامت خویش را برباد داد و خداوند او را پست وحقیر خواند.(اعراف / 13)
باری قرآن پاره ای صفات دیگر را به مناسبت های متعدد ذکر کرده است .


به استناد آیات قرآن ؛
شیطان ؛ موجودی فاسق است . ( کهف / 50)
شیطان ؛ کفور و ناسپاس است.( اسرا / 27)
شیطان ؛ مشمول لعنت الهی است.( حجر / 35)
شیطان ؛ نکوهش شده است .( اعراف / 18)
شیطان ؛ برای انسان ، مایه ی بدی و زشتی است .( نسا / 38)
شیطان ؛ گمراه کننده ی آشکار است .( قصص / 15)
شیطان ؛ فتنه می آفریند و فریب می دهد.(اعراف / 21 ـ 22)
شیطان ؛ بسیار دروغگو است و وعده های دروغ می دهد و آرزو ها برمی انگیزد.(نسا/ 120)
شیطان ؛ پیراونش را به سوی دوزخ راهنمایی می کند. ( نسا / 121)
شیطان ؛ هم نشینی با او، آدمی را خوار و ذلیل می سازد.( فرقان / 29)


روایات بزرگان معصوم (ع) ، صفاتی را برای شیطان بر شمرده اند؛
وسوسه هنگام عبادات مانند وسوسه ی هنگام وضو ـ از شیطان است . ( مستدرک الوسایل / ج 1 /ص323)
او در فریب انسان بسیار تلاش می کند اما اگر انسان به خدا پناه آورد، از شیطان کاری برنمی آید و او از انسان توان مندتر نیست .( تحف العقول / ص 400)

حضرت علی (ع) در نهج البلاغه پاره ای از صفات شیطان مانند ؛ حسادت ، تعصب ناورا، عیب جویی ، طعنه زنی ، فخر فروشی و طمع را ذکر می کند.


منبع
1. فرهنگ شیعه ؛ پژوهشکده تحقیقات اسلامی ، انتشارات زمزم هدایت ، چاپ اول ، قم ، 1385.
2. قرآن دراسلام ؛ طباطبایی ، سید محمد حسین ، دارالمکتب الاسلامیه ، چاپ اول ، تهران، 1350.
3. لغت نامه ؛ دهخدا ، علی اکبر ، موسسه چاپ و انتشارات تهران، چاپ دوم ، تهران، 1377.
4. معارف و معاریف ؛ حسینی دشتی ، سید مصطفی ، موسسه ی فرهنگی آرایه ، چاپ اول ، تهران، 1380.

منبع علی محمد سلطان محمدی آرانی
/ 0 نظر / 5 بازدید